آنچه در ذهن من هست

در مورد مسائلی که گاه ذهنم را درگیر میکند مینویسم

ج نامه جانکاه یک دختر ایرانی مبتلا به سرطان

آیا سرطان پستان باید همه سهم من از زن بودن در زندگی باشد.

یکی از دختران عزیز ایرانی که مبتلا به بیماری سرطان پستان می باشد با ارسال رنج نامه جانکاهی به کمین اطلاع رسانی از دردهای خود و سایر بیماران می گوید.

شما را به خواند متن کامل آن دعوت می کنیم. به امید پایان سرطان و سلامتی برای همه شما عزیزان. لطفا با توجه به ایام انتخابات در ایران این نامه را به اشتراک بگذارید تا شاید به گوش نامزدها برسد و شاید کاری کنند.


من یه ایرانی‌ هستم

یه دختر ایرانی‌ که فقط یک هفته است از ۲۹ ساله شدنش می‌گذره، با یه دنیا آرزوهای رنگارنگ، آرزو هایی که با اومدن یه مهمونه نا خونده همش یه دفعه خاکستری شد.

یه دختری که همهٔ سهمش از زن بودن توی روز زن شنیدن این جمله است : شما مبتلا به سرطان سینه هستی‌.

آره ، یه مهمونه نا خونده به اسم سرطان

یه دختر ایرانی‌ که باید ۷ روز دیگه بره پای صندوق رای تا توی سرنوشت کشورش دخیل باشه تا شاید کسی‌ بیاد که بتونه سرنوشت اون رو تغییر بده ، اما ...

دلیل این نرفتن شاید واسه هیشکی مهم نباشه، اما اون باید کمتر از یک هفتهٔ دیگه واسه تزریق داروهاش بره، دارو‌های شیمی‌ درمانی.
اما کدوم دارو؟؟؟

داروهأیی که به خاطره تحریم نیست؟

یا داروهأیی که به خاطره توافق نکردن سر نرخ دلار راهی بازار نمیشن؟

اما اینا چه اهمیتی داره وقتی‌ که همه دارن راجع به مناظر‌ه‌ها حرف میزنن؟

چه اهمیتی داره جون من یا میلیون‌ها آدم دیگه مثل من که دارن از درد مثل مار به خودشون میپیچن؟

کی‌ به سرنوشت چند میلیون سرطانی یا ‌ام اسی توی ایران اهمیت میده؟

چند تا مریض کمتر بهتر...

واسه کی‌ اهمیت داره که اونقدر زشت شده باشی‌ که نتونی توی هیچ آینه ای‌ نگاه کنی‌؟

کی‌ دلش به حال پدر ۶۰ سالهٔ مریضت می‌سوزه که باید تموم داروخونه‌ها رو زیر پا بزاره واسه پیدا کردن داروهات؟

به کسی‌ چه ربطی‌ داره که هر ۲هفته باید ۴ میلیون پول دارو بدی، اونم با بیمه‌ ، تازه اگه پیدا شه

واسه کی‌ اهمیت داره که نگرانی پیدا نکردن داروهات خواب و از چشمات گرفته؟

به بقیه چه ربطی‌ داره که هر شب تو پر از کابوس ، کابوس نبودن دارو.
اینا مهم نیس ، وقتی‌ همه دارن راجع به مناظر‌ه‌ها بحث می‌کنن.

درد من و چند میلیون بیمار سرطانی دیگه به کسی‌ ربطی‌ نداره!
نمیدونم کیو باید مقصر بدونم؟

نمی‌تونم هم اونقد احمق باشم که منتظر قضا و قدر بشینم
پس از همهٔ شما دوستان می‌خوام صدای من و همهٔ بیماران خاصّ دیگرو هرجور که میدونید به گوش هرکی‌ که باید برسونید، تا شاید لابلای پخش مناظر‌ه‌ها از تلویزیون، اونائی که باید این میل رو بخونن و واسه ما اقدامی بکنن.

فوروارد کردن این میل هیچ زمانی‌ از شما دوستان نمیبره، اما شاید بتونه در روند آزاد کردن دارو موثر باشه

امیدوارم با کمک همهٔ شما بتونیم راهی‌ پیدا کنیم تا دیگه چشم‌های هیچ پدرو مادری نگران و خیس نشه

دوستتون دارم

یک دختر ایرانی
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 14:23  توسط تفکر  | 

:

اندر معجزات پارتی بازی


البته واضح و مبرهن است که پارتی بازی و رشوه از افعال بسیارناپسند و ناشایستی است که همه افراد جامعه باید از آن دوری گزینند و دیگران را نیز از انجام چنین اعمالی بر حذر دارند و .......


قرارداد-کار-پارتی بازی

...... اصلا کی می گه پارتی بده ؟ پارتی بازی خیلی هم خوبه ، چون می تونه من رو از این وضعیت نجات بده . من این همه سال درس خوندم و فوق لیسانس گرفتم ! ولی الان هیچ کس بهم کار نمیده و مجبورم راننده تاکسی بشم ، واقعا چرا نباید دنبال یکی باشم که با پارتی بازی برام یه کار دست و پا کنه ؟

- جوانی تحصیل کرده هستم با هزاران آرزو ، دلم می خواد شغل مناسب با حقوق کافی داشته باشم تا بتونم برای خودم خانه و اتومبیل فراهم کنم و ازدواج کنم، اما ..... اما قبل از همه اینها به یه پارتی خوب نیاز دارم تا بتونه برام شغل مناسب و متناسب با رشته تحصیلی ام پیداکنه .....!

اگر صادق باشیم همه ما در پی برخی مشکلات و موانع قانونی که با آنها روبرو می شویم ، به دنبال پیدا کردن نوعی ضابطه هستیم تا مشکل ما را از راه میانبر پارتی بازی حل کند و یا روند انجام آن را تسریع بخشد. همه ما کم و بیش از معجزات پارتی بازی بهره برده ایم و مزه شیرین آن برایمان خوشایند بوده و هست .

غافل از آن که این اعتقاد و ایمان پنهان و نهفته در وجود تک تک ما باعث شده فرسنگ ها از دنیای آرمانی و جامعه ایده آل و مدرن دور شویم . با چنین نگاه و انتظاراتی چه حقیقت ها که از ذهن و روح ما گریخته و چه عدالت خواهی ها که جز سوسویی از آن در درونمان باقی نمانده است .

رشوه به یک شعبده تبدیل شده که بسیاری از نا ممکن ها، تنها و تنها، به واسطه آن ممکن می شود ، قانون در مقابل رشوه بی رنگ و زبان بسته می شود، تخلف ها به واسطه رشوه به یک امر کاملا قانونی تغییر شکل می دهند، چشم ها در مقابل رشوه بسته می شود و کمر ایمان و اراده برخی افراد در مقابل رشوه به تعظیم فرو می آید .

آنجا که مردم گناهی بزرگ را کوچک شمرده و به آسانی از کنار آن رد شوند و زشتی و قباحت آن را در محاسبات خود ناچیز شمارند، دیگر هیچ کس را یارای مقابله با این درد پنهان اجتماعی نیست . رشوه و یا پارتی بازی به یک امر طبیعی و عادی تبدیل شده که تنها قربانیانش لب به اعتراض و مزمت آن می گشایند .

روابط و ضوابط و پارتی بازی ها معجزه می کنند: می توانند برای برخی افراد فاقد تخصص و تحصیلات، سودها و موقعیت های کلان به ارمغان آورند، کلید رهایی از چنگ قانون هستند، زمان انجام کارها را تسریع می بخشند، ظالم یا قانون شکن را به یک فرد محق و شریف تبدیل می کنند و مظلوم و متضرر را متهم به توهم و کج فهمی می نمایند و.... و اینها تنها بخشی از معجزات پارتی بازی است ....

روی دیگر این سکه نا امیدی و بی اعتمادی است که یک جامعه را اسیر و فلج کند. بسیارند افرادی که امید آنها برای داشتن موقعیت هایی که شایستگی آن را داشته اند از بین رفته است . بسیارند کسانی که حقوق مسلم آنها به واسطه رشوه و یا پارتی بازی، پایمال شده و همه این ها در خاطره خاموش جامعه، نوعی بی اعتمادی و ناامنی و ناامیدی ایجاد می کند و هر چه این غده سرطانی بیشتر و بیشتر در جامعه ریشه می دواند ، درمان آن نیز سخت تر می شود تا اینکه سرانجام دیگر راه علاجی برای آن نیست.

پارتی (Party) یک واژه لاتین به معنای حزب است و پارتی بازی به معنای حزب بازی است که در همه فرهنگ ها و جوامع ، عملی مردود و مزمت شده به شمار می رود .

پارتی بازی یا رشوه به پایمال کردن حقوق شهروندی و انسانی می انجامد، چرا که میان افراد با حق و شرایط انسانی و فردی یکسان، تفاوت ها و عدم توازن های غیرموجه و نامتناسب ایجاد کرده و افراد را از شرکت در یک رقابت سالم و منصفانه و قرار گرفتن در جایگاه شایسته آنها باز می دارد.

امروز جامعه ما از چنین پدیده ای رنج می برد و به اجتماع بیماری تبدیل شده که روابط و ضوابط جای قانون را گرفته اند و به جای آن حکمرانی می کنند . اگرچه سازمان ها و نهادهای رسمی در راس جامعه قرار دارند و جامعه در حال تبدیل شدن و نزدیک شدن به جوامع مدرن و پیشرفته است ، ولیکن همچنان در بسیاری موارد، ساختارها و شبکه های غیر رسمی و غیر مدرن که ناشی از پیوندها و روابط خانوادگی و قومی است، زیر بنا و زیر ساختهای آن را تشکیل داده اند. چنین پدیده ای از منظر جامعه شناسی نشان دهنده عمق کم مدرنیته در جامعه ایران است.

ولی یک بیماری، زمانی در بطن یک جامعه نهادینه می شود که عموم مردم به آن عادت کرده و ناخواسته وجود چنین ناهنجاری را بپذیرند . آنجا که مردم گناهی بزرگ را کوچک شمرده و به آسانی از کنار آن رد شوند و زشتی و قباحت آن را در محاسبات خود ناچیز شمارند، دیگر هیچ کس را یارای مقابله با این درد پنهان اجتماعی نیست . رشوه و یا پارتی بازی به یک امر طبیعی و عادی تبدیل شده که تنها قربانیانش لب به اعتراض و مزمت آن می گشایند .

و بدتر از همه اینکه گاه حتی خود قربانیان هم ساکت و بی تفاوت ، چنین بی عدالتی هایی را می پذیرند؛ در کوچکترین مواردی چون صف نانوایی ها، شاهد آن هستیم که فردی ، علیرغم وجود یک صف طویل ، به سبب آشنایی می تواند پیش از دیگران نان خود را تهیه کند؛ و بدتر اینکه گویا همه با چنین مواردی آشنا و مانوس هستند و هیچ کس لب به اعتراض باز نمی کند .

پارتی بازی یا رشوه به پایمال کردن حقوق شهروندی و انسانی می انجامد، چرا که میان افراد با حق و شرایط انسانی و فردی یکسان، تفاوت ها و عدم توازن های غیرموجه و نامتناسب ایجاد کرده و افراد را از شرکت در یک رقابت سالم و منصفانه و قرار گرفتن در جایگاه شایسته آنها باز می دارد.

پارتی بازی می تواند به طور قابل توجهی بر اراده و اعتماد افراد جامعه تاثیر بگذارد. طوریکه حتی در مواردی که گزینش افراد به صورت کاملا منصفانه و عاری از هرگونه رابطه و ضابطه ای صورت می پذیرد، بیشتر مردم به سبب پیشینه و زمینه ذهنی که پارتی بازی را عامل موثر و حاکم در گزینش می پندارند ، علیرغم داشتن تخصص از ورود به چنین عرصه هایی چشم پوشی می کنند؛ و نتیجه اینکه هم آنها با وجود تحصیل و داشتن تخصص از رشد اجتماعی باز می مانند و هم جامعه از تخصص و مهارت های آنها بی بهره می ماند.

طبیب این درد اجتماعی کسی جز قانون نیست، که متاسفانه نحیف و ضعیف در میان انبوه مردمی که خود آن را ساخته و پرداخته اند ، پایمال و تحقیر شده است. اگر روزی مردمی از نسل های بعد به فکر بیفتند که دست قانون را بگیرند و آن را با افکار مقوی، تقویت کنند، به حتم قانون هم به جبران دستگیری این مردمان خیرخواه ، درد جامعه را مداوا خواهد کرد و این غده وخیم سرطانی را با چشمهای دقیق و دستهای توانمندش ، مداوا می کند . ولی تنها در صورتی که مردمی خیرخواه باشند و بخواهند که قانون، کمر راست کند.

زهرا امیری

بخش اجتماعی تبیان

-------------------------------------------------

تحقیق به عمل آمد این پیش فروش اینترنتی به دست مشتری نمی رسه فقط دست دلال هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 16:29  توسط تفکر  | 

 

هفته پیش یه خواب کاملا واقعی میدیدم به طوریکه دو روز بعد وقتی یادش افتادم فکر کردم واقعا اتفاق افتاده .

به تهران حمله شده بود از تمام شهر آتش بلند میشد. خیلی روشن بود خوابم. حتی از بیداری هم روشن تر بود.

دیشب از شوهرم شنیدم که انگار اسرائیل میخواسته حمله کنه تهران اما بین خودشون اختلاف افتاده حمله نکرده .(البته معمولا اخباری که همسرم از محل کارش می یاره شایعه هست)

شوهرم میگه حس ششم تو خیلی قوی هست.

فکر کنم ۷ سال پیش بود وقتی سونامی توی جنوب شرق آسیا اتفاق افتاد. به ساعت ایران میشد دم صبح .

اون موقع هم خواب دیده بودم که قیامت شده  یه سری مامور جهنم مثل همون کارتون رابین هود! مردم رو دارند از خیابونها جمع می کنند ببرند جهنم.

من هم بالای شوهرم نشستم و سعی می کنم بیدارش کنم. اما خواب خواب بود.

 

روز بعد فهمیدم موقع خواب من اون اتفاق وحشتناک افتاده. شاید یه موج منفی شدید از این اتفاقات ساطع میشه که روح آدمها دریافت میکنه .

 

کلا خواب قیامت بده. میگن چند روز قبل زلزله بم یکی از اهالی اونجا برای همکاراش تعریف کرده بود که بچه اش خواب قیامت دیده.

نتیجه اخلاقی

سعی کنید خواب قیامت نبینید!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 14:55  توسط تفکر  | 

ما ایرانیها یکی از آمریکا می خوریم سه تا از خودمون

یه سری تحریم میشیم ارز پیدا نمیشه یه سری هم میریزن میخرن قایم می کنند گرون شه بفروشند.

در مورد شیر خشک و دارو هم وضعیت همینطوره فقط خدا رحم کنه وضعیت بهتر بشه بدتر نشه
انگار یه اتفاقاتی داره می افته
الا ن یه مدت بود هیچ خودرو سازی ماشین نمی فروخت!! قیمت ماشین صدبرابر اما دیشب ایران خودرو و هیوندا سایتوشن باز شده بود و به قیمت های پارسال داشتند پیش فروش میکردند البته اگه نزنند زیرش
ارز هم اومده زیر سه تومن
فکر کنم پشت پرده دارند با آمریکا توافق می کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 14:46  توسط تفکر  | 

 

همه در مورد تاریخ تخیل می کنند کتاب می نویسند سریال می سازند من هم تخیلی کرده ام .

این نوشته صرفا نظریات تاریخ من و آنچه در کتابهای مختلف خوانده ام هست هرگز به عنوان سند قابل استفاده نیست و به دلیل اینکه اینجانب مورخ نیستم ممکن است اشتباهاتی در این مطلب باشد.

اول از همه دمت گرم مهران مدیری که به جای جعل تاریخ اومدی یه دوره خیالی و فراموش شده توی ایران پیدا کردی و حسابی به مردم ایران حال دادی از واقعیت تلخ سلاطین تا آنچه که هنوز ایران امروز گرفتار هست . همیشه در سریالت عاشق حرف مهمت بودم از ماست که برماست!!

اما مهران مدیری مورخ نیست که بیاد از پادشهان و دولت عالی ایرانی! در زمانهای مختلف بنویسه . که کم نبودند چه قبل اسلام چه بعد اسلام .

اما آنچه این روزها مرا به فکر برده زنی هست به اسم ماهی دوران و زنی دیگر به نام خرم .اصلیت ماهی دوران را نمی دانم اما خرم اوکراینی یا روسی و حتی برخی او را تاتار دانسته اند.  اما هرچه هست حتما زیبا رو بوده و صد البته زیباتر از این زن هنرپیشه . 

هنوز هم زنان روسی و اکراینی بسیار زیبا هستند. اما ترکیه هم پر از دختران زیبا هست.

اسم این سریال صد سال باشکوه بوده که به درست ایرانیها تشخیص دادند و نام مناسب تری برایش انتخاب کردند به نام حریم سلطان. چون اصل فیلم به دعوا بین دو زن اصلی حرمسرا میگذرد. حتما اینها برای جذابیت سریالشان خیلی مطالب نادرست اضافه کرده و کم کرده اند مثل تمام سریالهای ترکیه که پر ا زاتفاق هست که در زندگی واقعی این همه اتفاق یک جا در ذهن آدم جا نمی گیرد. همه به هم مربوطند. مرتب اتفاقاتی می افتد که آدم خیال می کند داستان فیلم عوض خواهد شد و حقیقت روشن. مثل عشق ممنوع. عشق وجزا .

اما چیزی که جای تعجب دارد از کارگردان فیلم عبارتی هست که قبل از تیتراژ فیلم گفته میشود. تمام اتفاقات این فیلم برگرفته از تاریخ و حقیقت هست.!!!

با این اطمینان؟؟؟ احتمالا کارگردان قهوه تلخ رو توی دربار عثمانی ها خورده. !! دوباره میگم  دمت گرم مهران مدیری کارگردان ایرانی  .

آقای کالین فاکنر نویسنده کتاب سلطانه در مقدمه   کتاب عنوان میکنه فقط آنهایی که قرنها از مرگشان می گذرد و خاک در کوسه چشم دارند می دانند که این قصه تا چه حد به واقعیت نزدیک هست.

ما هزگز نمی توانیم به کنه آنچه در پشت دروازه های آهنین و باب عالی گذشت پی ببریم و دریابیم که علت و انگیزه آن همه خشونت و بربریت و تعصب و آن همه هیجان احساسات چه بوده هست

اگه کتابهای دیگری هم که در این زمینه خوانده ام الان در دسترسم بود مطالب دیگرم را بیشتر با سند می نوشتم.

به واژه ها توجه کنید بربریت تعصب . ما نفهمیدیم این درست هست که نویسنده غربی می گوید یا اسم صد سال باشکوه که ترکیه ادعا دارد. احتمالا آن دوره برای عثمانیها خوب بوده اما نه برای کشورهای همسایه مثل ایران که از دست تجاوزها و حملات سلیم پدر این سلیمان آسایش نداشند یا کشورهای اروپایی که از عثمانیها به نیکی یاد نمی کنند.

 یاد داریوش و نامش در کتاب مقدس بیفتید. خود داریوش نه نام های دیگری که به داریوش و کوروش نسبت دهند . مثل همان نامهایی که در مود پیامبر اسلام و امام علی می گویند(فاراقلیط و ایلیا ). و خود مسیحی ها قبول ندارند. اما اطلاعات من در مود پادشاهان هخامنشی و نامشان در کتاب مقدس  از یک سایت مسیحی هست.

نویسنده غربی می گوید بربریت. جای تعجب نیست آن ها همه شرقیها رو از قبل تا امروز بربر می دانند . مگر فیلم سیصد رو نساختند این فیلم به قدری از نظر خود آنها هم مضحک بود که برایش هییچ هزینه ای نکردند. فیلمنامه و صحنه های ضعیف.

.

او می خواهد بربریت عثمانی ها را بگوید با نفرت تاریخی اروپاییها از پادشاهان ترکی مثل آتیلا که اورا خونخوار میدانند در حالیکه خود ترکها اور ا قهرمان میدانند.

پس پادشاه ستمگر و آدم کش عثمانی محبویه ای چون خود بر میگزیند محبوبه ظالم فرصت طلب  دروغگو که با حیله و تزویر میشود برترین زن تاریخ عثمانی . و سلطان زن اولش را رها می کند زنی مهربان با شخصیت مظلوم که فرزندی محبوب چون مصطفی تربیت کرده .مصطفایی که قربانی تزویر محبوبه ظالم سلطان می شود. ابراهیم هم خوب است وزیر اعظم . او وفادارترین به سلطان سلیمان است اما او هم سرش را از دست میدهد.

داستانی از مظلومیت گلبهار مادر مصطفی یا همین ماهی دوران سریال

در این کتا ب این چنین آمده.خرم  سلطان پرتقال های شاهزاده مصطفی 14 ساله را با سرنگ آغشته به سم میکند . قبل مصطفی نوکران می خورند و می میرند . مادرش پریشان می شود که چه کسی می خواسته فرزندش را بکشد.

در حمام با خرم دعوایی در حد کتک کاری می کنند. هر دو میزنند. خرم در اتاقش به کنیزش دستور میدهد صورتش را زخمی کند . صورتش را به سلطان نشان میدهد سلطان عصبانی میشود.

گلبهار میداند سلطان قرار ست اورا ببیند تصمیم دارد موضوع سمی نمودن میوه شاهزاده را به سلطان بگوید . سلطان به او مهلت سخن گفتن نمی دهد میگوید کو صورت تو زخمی نشده؟؟ بعد اورا به شدت میزند و هل میدهد و به بهانه آموزش مصطفی، او و مصطفی را ار قصر تبعید می ماند . و صحنه برای خرم خالی می ماند..

در آخر هم خرم می میرد و موفق نمی شود با آن همه بی رحمی و دروغ، والد سلطان شود و به تخت نشستن سلیم فرزند مشروب خوار و بی عار خود را که پدرش یک نیمه خواجه  دربار هست را ببیند. او از سلیمان متنفر بوده و همه این کارها را برای نابودی عثمانی ها که عامل قتل خانواده اش میدادند انجام میدهد.

 

این داستان کتاب

اما داستان سریال

بگذریم از قسمتهای احمقانه در مورد لی  یو که احتمالش کم است . از مدح دروغینی که مثلا شاه اسماعیل سلیمان را کرده .

شاه اسماعیل بعد آن همه جنگ با آن سلطان سلیم جانی . مدح پسرش را بگوید؟. شاه اسماعیلی که هم دوره پدر او بوده و پدرش او را شکست نداده چه برسد به قول کاخ واتیکان این بچه شیر . (ببر یا پلنگ یادم نیست )

در تاریخ چنین نامه ای وجود ندارد. بیچاره ترکیه  که برای صد سال باشکوهش ، نیازمند این هستند که پادشاهی ایرانی مدح سلطانش را بگوید!! چقدر برایشان مهم بوده . پادشاهی که ایرانیها هم نمی دانند مرد بزرگی برای ایران و شرق بوده . انگار آنها بهتر می دانند چون چوب شکست را بارها از او خورده اند و سد محکمی بود برای اینکه عثمانیها در شرق نتوانند پیشرفت کنند و کشورهای تحت سلطه داشته باشند. (شاه جنگ ایرانیان در چالدران )

هیچگاه در سریالهای ایرانی اسم عثمانی ها هم نیامده . روس همیشه مهمتر بوده.

 

سریال را بیشتر مردم دیده اند . اما داستان دقیقا مخالف هست . شاید هم دروغی تر.

سلیمان پادشاهی بزرگ، عادل و منصف و منطقی بوده. پس معشوقه او هم باید چنین باشد چون او فهیم بوده وهرگز فریب زنی جادوگر را نخواهد خورد . جادو گر همانطور که ماهی دوران از او یاد می کند. ماهی دوران اگر از چشم شاه افتاد و شاه او را که مادر بهترین فرزندش بوده هست فراموش کرد و در حقش ستم کرد به خاطر ذات بد ماهی دوران بوده . که در رقابت با هوو این ذات شیطانی را نشان میدهد. مگر می شود پادشاه عادل عثمانی در حق  سوگلی اولش بی دلیل و فقط از روی هوس  چنین رفتاری از خود نشان دهد؟

خرم دختری روستایی که مورد ستم قرار میگیرد .برده می شود. اما روح آزاده ای دارد و از بردگی متنفر هست غرور دارد. کارگردان حتی از رفتار او در کشتی هم خبر داشته. زنی که زادگاهش هم در ابهام هست.

او اشتباهاتی می کند چون غرور دارد و می خواهد پیشرفت کند. ساده هست غیر از دلبری برای پادشاه کار بدی انجام نمی دهد اما وقتی از ماهی دوران یاد می گیرد که سم چیست صورت بهترین دوستش را با ماده ای مثل جیوه شاید هم اسید زخمی می کند. که البته دوستش مدتی با روبنده می ماند اما انگار برای دختر ترکیه ای سخت هست همینطور برای ترکیه امروز عار هست دختری صورت خود را مثل عربها پشت روبنده پنهان کند. برای همین با چند پماد و دعا در شونصد سال  پیش پوستش بهتر از اول میشود.

خرم عاشق سلیمان هست و هر کاری می کند به خاطر عشقش هست . البته نامه های عاشقانه شان در تاریخ آمده هست. جزو عاشق معشوقه های تاریخی مهم هم هستند. البته مقصر این رفتار زشت خرم، نقشه کثیف ابراهیم موذی هست که دوست صمیمی خرم را در روزهای نخست زایمانش به نزد سلطان میبرد.ابراهیم در کتاب وفادار هست و بیگناه در فیلم موذی هست ظاهر خوب اما باطن خوبش هنوز معلوم نیست. خلاصه همه قصر بسیجند علیه این دختر روستایی مظلوم و غربی .

 زنان غربی هیچگاه به اندازه زنان شرقی صبور و مظلوم نبوده اند. اما نمیشود اطمینان داشت ماهی دوران زنی درباری و آشنا به رقابت اما خرم زنی خارج از دربار و ناآشنا با برخی از این کارهای مشمئز کننده.

سریال پر از تناقض هست . میبینیم که در سریال والد سلطان طرفدار ماهی دوران هست و شرایط را برای خرم گاهی سخت می کند .

اما در همان قسمتهای اول دقیقا در روز ورود ماهی دوران به قصر برای شاه مهمانی میدهد و شاه عاشق خرم میشود.و خرم هم جزو دخترانی هست که گویی برایشان خیلی مهم هست چون راهی است برای رسیدن به سلطان . یعنی ماهی دوران بدبخت حتی یک روز هم در قصر سلطانی  پدر فرزندش با دل خوش نمی خوابد. خرم هم فقط به خاطر قدرت یکباره نقش عوض می کند و نفرتش از عثمانیها را فراموش می کند.

کارگردان حتما رمان سلطانه را خوانده چون هرچی در کتاب به خرم نسبت داده شده به ماهی دوران نسبت داده. ماهی دوران به خاطر سقطش بی دلیل با خرم در گیر می شود گناه خرم فقط این بود که با عشقش یعنی سلیمان بوده . این دلیل کجا و دلیل کتاب که از سم برای مصطفی گفته کجا... خرم بیگناه و مظلوم چون بردگان می ایستد تا ماهی دوران آنقدر او را بزند تا غش کند . حتی واکنش طبیعی که هرکس ممکن است در هنگام تحقیر و عصبانیت از خود نشان دهد هم از خرم دیده نمی شود شاید ما هرگز برده نبوده ایم و درک نکنیم.

در ضمن ماهی دورانی که همیشه صاف صاف راه رفته چنان قدرتی دارد که وقتی صورت باند پیچی خرم را می بینیم احساس می کنیم  کامیون از روی صورتش رد شده!!

این میشود اولین دلیل سلیمان

ماهی دوران سعی می کند خرم حامله را مسموم کند . درست برعکس کتاب که خرم پسر ماهی دوران را سمی می کند.

این می شود عامل نفرت همیشگی سلیمان از زنی که سالها با او بوده در زمان شاهزادگی .

اما همین نیست . خدمتکار ماهی دوران به فرمان او بهترین دوستش را می کشد . نگار کالفا را تا حد مرگ شکنجه میدهد. چیزهایی که به خرم هم نسبت داده شده . کشتن بهترین دوستش که در اینجا فقط یه مسمویت ساده نشان داده شده که خرم عذاب وجدان هم میگیرد.

اما تناقض باز هم در فیلم هست در جایی که ماهی دوران پسر خرم را ازآب میگیرد. اما باز هم رفتار سلیمان با او تغییر نمی کند. و گناهانش بخشیده نمی شود. او می خواهد از والد سلطان کمک بگیرد اما در اول فیلم دیدیم خرم آش همین مادر شوهر مهربان هست. خرم زرنگتر است از محبوبیتش استفاده می کند و خواسته هایش را با ناز از سلطان می خواهد بدون حیله و جنایت. خرم همیشه برنده هست. حتی رفتار خوبی با مصطفی دارد .

در کتاب آمده که رسم عثمانیها این بوده هرکس به سلطانی میرسیده سایر برادران خود و خانواده اش را با نخ خفه میکرده این هم در فیلم سانسور شده نشان میدهد چون او در مسجد قصد جان سلیمان را کرده بود آن هم با خنجر عثمانی . سلیمان او و فرزاندانش را گرفته . اما سریال باز هم نتوانسته پنهان کاری کند و نشان داد ه  که همسر این برادر سلیما ن به خدمتکارمی گوید که ادعا کند پسرش فرزند اوست. فقط هرکس کتاب سلطانه  را خواسته باشد و آن صحنه دلخراش خفه کردن پسر نه ماهه بایزید پسر خرم ،به دستور سلیمان می فهمد چرا آن زن آن کار را کرده.

شاید هم سلطان به خاطر آن برادر اصلا به آنجا حمله کرده بود.

یک مورد دیگر در فیلم نشان داده که کنیزان به خواجه مراجعه می کنند و از او برای محبوبیت استفاده می کنند . نگار کالفا می گوید باید خرج کنید اما خواجه طلا قبول نمی کند .  دختران را با حسن نیت به اتاقش میبرد به آنها رفتار مناسب و تعظیم به سلیطان را می آموزد . اما شاید سریال ترسیده برای چیزی که ثابت نشده صریحا چیزی بگوید چیزی مانند همان پدر سلیم که برخی اورا فرزند خواجه می دانند چون فرزندان سلیمان همه خوب و شجاع بوده اند. اما اشاراتی با تردید کرده . هرچه باشد خرم معروف تر و مهمتر در تاریخ هست. او تنها زنی است که عنوان زن رسمی یک سلطان عثمانی را بدست می آورد . از عشق افسانه ای و نامه های او خیلی ها می گویند. برای اثبات در فیلم خرم در مقابل لی یو مقاومت می کند و می گوید سلیمان را دوست دارد.

 

اما تاریخ هم چیزهای مختلفی می گوید :

 واقعیت های زندگی ماهی دوران

نقش سیاسی خرم سلطان سوگلی سلیمان قانونی در دربار عثمانی

خرم سلطان

زندگینامه شخصیت خرم سلطان همسر سلطان سلیمان

سرنوشت فرزندان سلطان سلیمان

سلیم دوم فرزند خرم

 

به خاطر رعایت امانت فقط نقد میکنم و به نوشته لینک می دهم :

1-     ماهی دوران هرگز در جلوی دیگران وارد بحث با خرم نمیشده.

این منطقی تر هست چون او بیشتر از خرم در قصر بوده و حتما آشنا به آداب قصر . حتی از روزی که  سوگلی سلطان شد. برای همین احتمال اینکه جلوی دیگران با خرم بحث کند کم بوده.

2-     فرزاندان خرم او را همچون مادر خود دوست داشتند حتی سلیم به او پیشنهاد می کند که حالا که مادرش مرده به عنوان والد سلطان به قصر بیاید اما او که عزا دار مصطفی بوده قبول نمی کند. حتی در کتاب سطانه آمده او سعی می کند بایزید فرزند دیگر خرم را نجات دهد تا به سرنوشت مصطفی دچار نشود.

3-     مصطفی هم در بین مردم و سربازان محبوبیت داشته  از او به لیاقت ،خوبی و هوش  فراوان یاد میشود. مگر می شود مادر چنین پسری که او را تربیت کرده بد باشد .

 اما سلیم که در تاریخ دقیقا آمده که اگر وزیرش نبود دولت عثمانی به باد رفته بود چون فردی بی لیاقت بوده چگونه  مادر او خرم زنی محترمتر از ماهی دوران  بوده باشد؟. حتی فیلم هم نشان از بی ادبی و رفتار بد خرم دارد. 

4-     و درآخر واقعیت تاریخی این هست که از مصطفی افسوسی باقی می ماند و خرم دوباره دسیسه ای می کند و او هست  که می تواند پسرش را به سلطانی برساند . در حالیکه مصطفی هم لایق تر از سلیم بوده هم بزرگتر. و این مادر مصطفی هست که دق می کند.

5-     اما باز هم قضاوت سخت هست . خرم محبوب بوده . سلطان عاشقش بوده برایش عاشقانه می نوشته هدایای گرانبها می گرفته . شاید سریال به نکته ریزتری توجه کرده و آن  هم حسادت قطعی دیگران به موقعیت خرم و ساختن داستانهایی علیه او همچون: نسبت دان جنایاتی به او. دست داشتن در قتل ابراهیم و مصطفی . عدم علاقه به سلیمان و از بین بردن عمدی دولت عثمانی . نسبت دادن پسر خواجه دربار به سلیمان و به سلطنت رساندن او.

6-     یعنی مردم آن دوره عثمانی تا این حد از سلیم دوم نفرت اشتند که حتی باور نمی کردند او فرزند سلیمان ، سلطان صدسال باشکوهشان باشد. ؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 1:30  توسط تفکر  |